کد خبر: 1352413
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۰
مادران و همسران، تاریخ‌سازان جنگ رمضان
زنان عاشورایی ایران یک دم میدان را ترک نکردند  زنان در ایران دیده‌اند که امریکایی‌ها پس از اشغال افغانستان و عراق چه کردند. همین تجربه باعث شده زنان ایرانی بدانند این جنگ برای «آزاد کردن آنها» نیست. روایت عاملان این جنگ درباره آزادی زنان با واقعیت‌های منطقه همخوانی ندارد.
 نیره ساری

جوان آنلاین: «آفرین به این انرژی و هیجان و شور» این جمله‌ای است که هر شب روحانی مسجد محل در تجمعات خطاب به زنان می‌گفت، البته که از حق نگذریم، درست هم می‌گوید. گویی وارثان میدان نبردند. وارثان عاشورای ایران هستند. در تاریخ بازهم از این پیشقدم شدن‌ها داشتیم. این زنان بودند که در خاکسپاری سیدالشهدا (ع) پیش‌قدم شدند. دوم در کوفه و مشایعت کاروان اسرای کربلا بود و امروز شاهد بودیم بالای سرشان بمب بود و پرچم به دست و دست در دست کودکشان راهی میادین و مساجد می‌شدند. 

حضور زنان آنچنان دارای اهمیت است که یک شبکه فرانسوی تحلیلی از علت حضور پرشور زنان در تجمعات شبانه ارائه کرده و می‌گوید: «زنان در ایران دیده‌اند که امریکایی‌ها پس از اشغال افغانستان و عراق چه کردند. همین تجربه باعث شده زنان ایرانی بدانند این جنگ برای «آزاد کردن آنها» نیست. روایت عاملان این جنگ درباره آزادی زنان با واقعیت‌های منطقه همخوانی ندارد.»
بانویی با دوخت پرچم برای اجتماعات شبانه مردمی، بانویی با تهیه وعده‌های غذایی برای حافظان امنیت، بانویی با راه‌اندازی موکب‌های شبانه، بانویی با راهی کردن همسر و فرزندان در اجتماعات شبانه مردمی، بانویی با شرکت در مراسم بیعت با سومین رهبر انقلاب اسلامی، بانویی دیگر با تجدید بیعت با شهدا و شرکت در مراسم تشییع شهدا، بانویی دیگر با همدردی با مادران و خانواده شهدا، بانویی با اسکان بستگانی که منازل آنها دچار آسیب شد، بانویی دیگر با قلم خود با نوشتن مقاله یا سرودن شعر، بانویی دیگر با مشق عشق به فرزندان و بیان اوضاع و احوال جاری برای کودکان با زبانه کودکانه، بانویی با حضور در مناطق آسیب‌دیده و مداوای بیماران و امدادرسانی به موقع، بانویی دیگر با حضور در سنگر علم و دانش و آموزش به آینده‌سازان این مرز و بوم، بانویی دیگر با تولید محتوا‌های تبیینی، آری همه دست به دست هم دادند تا بتوانند مثل همیشه جایگاه رفیع بانوان ایرانی محفوظ بماند. در تاریخ ایران در فصل جنگ رمضان ۱۴۴۷ خواهند نوشت: بانویی هشت عضو خانواده خود را در راه انقلاب هدیه کرد و در وداع با شهدای خود با صلابت و اقتدار بدون هیچ غم و اندوهی گفت: من جا ماندم و مادران میناب که همه با صلابت از فرزندانشان گفتند و مادرانی که شیرخواران خود را در سرمای شبانه در دفاع از وطن همراه آوردند و با حضورشان، به کودکان درس عشق و دفاع از وطن آموختند. 
رهبر شهید انقلاب اسلامی در بیاناتشان در دیدار شرکت‌کنندگان در اجلاس جهانی «زنان و بیداری اسلامی» می‌فرمایند: اگر زنان در حرکت اجتماعی یک ملتی حضور نداشته باشند، آن حرکت به جایی نخواهد رسید، موفق نخواهد شد. اگر زنان در یک حرکت حضور پیدا بکنند، یک حضور جدی و آگاهانه و از روی بصیرت، آن حرکت به طور مضاعف پیشرفت خواهد کرد. (۱۳۹۱/۰۴/۲۱)
امروز بیش از هر زمانی و بیش از هر امری، قلم متحیر زبان گویا و خطبه‌های رسا و عاشورایی زنان ایران در این معرکه‌های عاشورایی است. 
او در شهر می‌ماند تا از مردمانش پرستاری کند؛ از زبانش حماسه و دلاوری می‌تراود و داغ از دست دادن همسر و فرزند را به رسالتی بزرگ، یعنی انتقام، بدل می‌سازد؛ و اینجا آغاز قصه‌ای است که نه در سطر‌های کاغذ می‌گنجد و نه در قاب واژه‌ها محدود می‌شود؛ قصه‌ای که از دل شب‌های تاریک و پرهیاهو، از زیر سایه بمب‌ها و آژیرها، از میان اشک‌ها و لبخند‌های درهم‌تنیده، سر برمی‌آورد و به افق‌های روشن فردا خیره می‌شود. این زنان، تنها ناظر میدان نیستند، آنان خود میدان هستند، خود روایت هستند، خود حقیقتی زنده‌اند که تاریخ را به زانو درمی‌آورد و زمان را وادار به ایستادن و نظاره می‌کند. 
در هیاهوی شب‌های پراضطراب، این زنان‌اند که قامت راست می‌کنند و پرچم را نه فقط در دست که در دل خود به اهتزاز درمی‌آورند. گویی هر گامشان، تکرار گامی از کاروانی است که روزی در دل تاریخ، پیام خون را به گوش جهانیان رساند. آنان آموخته‌اند که سکوت، خیانت به حقیقت است و حضور، تجلی ایمان. پس می‌آیند؛ با کودکانشان، با دستانی که هم نوازشگر است و هم استوار، با چشمانی که هم اشک را می‌شناسد و هم برق امید را. 
در دل این حضور، نوعی از آگاهی موج می‌زند؛ آگاهی‌ای که نه از کتاب‌ها که از تجربه‌های تلخ و شیرین تاریخ برآمده است. این زنان، تاریخ را نه فقط خوانده‌اند، بلکه زیسته‌اند. آنچه بر ملت‌ها گذشته، آنچه بر سرزمین‌های دیگر آمده، در حافظه آنان حک شده است. آنان فریب واژه‌ها را نمی‌خورند؛ حقیقت را در پس نقاب‌ها می‌بینند و می‌دانند که این میدان، میدان آزمون است؛ آزمونی برای سنجش ایمان، اراده و هویت. 
هر یک از این بانوان، خود یک جبهه است. جبه‌های از عشق، ایثار، مقاومت و بصیرت. یکی در تاریکی شب، چراغ خانه‌ای را روشن نگه می‌دارد تا پناهی باشد برای خسته‌دلان؛ دیگری در میان هیاهوی جمعیت، با صدایی رسا، امید را فریاد می‌زند. یکی زخم‌ها را می‌بندد و دیگری دل‌ها را. یکی نان می‌پزد و دیگری اندیشه. یکی اشک می‌ریزد و دیگری اشک را به سلاحی برای بیداری بدل می‌کند؛ و چه باشکوه است این هم‌افزایی؛ این پیوند نانوشته، اما عمیق میان دل‌هایی که برای یک هدف می‌تپند. گویی همه به یک زبان سخن می‌گویند؛ زبانی که واژه‌هایش از جنس ایمان است و جملاتش با خون نوشته می‌شود. در این زبان، ترس جایی ندارد؛ تردید رنگ می‌بازد و امید، همچون نوری بی‌پایان، در دل‌ها جاری می‌شود. 
در این میان، مادران جایگاهی دیگر دارند؛ آنان که نه‌تنها فرزندان خود را پرورش داده‌اند، بلکه آنان را برای میدان نیز آماده کرده‌اند. مادرانی که لالایی‌های‌شان، سرود مقاومت بوده و قصه‌های شبانه‌شان، روایت دلاوری. آنان فرزندان‌شان را نه برای آسایش که برای رسالت تربیت کرده‌اند و امروز، هنگامی که آنان را راهی می‌کنند، اشک در چشمانشان حلقه می‌زند، اما لبخند بر لب دارند؛ لبخندی از جنس یقین. 
این یقین، همان نیرویی است که کوه‌ها را جابه‌جا و تاریخ را دگرگون می‌کند. یقین به راه، یقین به هدف، یقین به وعده‌ای که در دل ایمان نهفته است و این زنان، تجسم عینی این یقین هستند. آنان نشان داده‌اند که می‌توان در اوج اندوه، استوار ایستاد و در دل تاریکی، چراغی برای دیگران شد. 
در کوچه‌ها و خیابان‌ها، در مساجد و میدان‌ها، رد پای این حضور به‌وضوح دیده می‌شود. هرجا که نگاهی امیدوار است، هرجا که دلی هنوز می‌تپد، هرجا که پرچمی هنوز برافراشته است، اثری از این زنان دیده می‌شود. آنان نه‌تنها در صحنه حضور دارند، بلکه صحنه را معنا می‌بخشند. بدون آنان، این حرکت، این خروش، این قیام، ناتمام می‌ماند؛ و چه زیباست آن لحظه که زنی، در میان جمع، کودک خود را در آغوش گرفته و با نگاهی استوار به افق می‌نگرد؛ گویی آینده را در چشمان او می‌توان دید. آینده‌ای که با دستان همین نسل ساخته خواهد شد؛ نسلی که در دامان چنین مادرانی پرورش یافته و با مفاهیمی، چون ایثار، شجاعت و وفاداری آشنا شده است. 
این زنان، روایتگران حقیقی این دوران هستند. اگر روزی تاریخ بخواهد از این روز‌ها بنویسد، ناگزیر باید از آنان آغاز کند. از زنانی که در سکوت، فریاد شدند؛ در تاریکی، نور شدند و در سختی، استقامت. آنان نشان دادند که قدرت، تنها در سلاح نیست؛ در ایمان است، در اراده است، در قلبی است که برای حقیقت می‌تپد؛ و این‌گونه است که حماسه شکل می‌گیرد؛ نه در یک لحظه که در تداوم لحظه‌ها. نه با یک فریاد که با هزاران زمزمه که به هم می‌پیوندند و به خروشی عظیم بدل می‌شوند؛ حماسه‌ای که قهرمانانش، نه تنها مردان میدان که زنانی هستند که در پشت و پیش صحنه، بار این رسالت را بر دوش می‌کشند. 
آنان به ما می‌آموزند که می‌توان در عین لطافت، استوار بود؛ در عین محبت، مقاوم و در عین سکوت، فریادگر. آنان تعریف تازه‌ای از قدرت ارائه داده‌اند؛ قدرتی که از دل ایمان می‌جوشد و به عمل می‌انجامد؛ و اکنون، در این برهه از تاریخ، نگاه‌ها به سوی آنان است؛ به سوی زنانی که بی‌هیچ ادعایی، بزرگ‌ترین نقش‌ها را ایفا می‌کنند؛ زنانی که نام‌شان شاید در تیتر‌ها نیاید، اما اثرشان در دل‌ها جاودانه خواهد ماند. همان‌هایی هستند که تاریخ، روزی با افتخار از آنان یاد خواهد کرد. 
پس باید نوشت، باید گفت و باید به تصویر کشید این شکوه را؛ شکوه حضوری که از جنس نور است و از تبار ایمان. حضوری که نه با گذر زمان کمرنگ می‌شود و نه با طوفان حوادث از میان می‌رود. چراکه ریشه در حقیقت دارد و حقیقت، همواره ماندگار است. 
این داستان ادامه دارد؛ تا زمانی که دل‌هایی برای تپیدن، دستانی برای یاری و چشم‌هایی برای دیدن حقیقت وجود دارد؛ و در این مسیر، زنان همچنان پیشگام خواهند بود؛ با گام‌هایی استوار، با قلب‌هایی سرشار از ایمان و با نگاهی که همواره به افق‌های روشن دوخته شده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار